-
گوگل دوست داشتني!
-
ثروت چيست؟
-
لینول مسی به پرسپولیس پیوست
-
برای ماهیگیری باید کرم به قلاب زد
-
۵ سوال مهمی که بعد از شکست باید از خود بپرسید
-
مسئله چيه؟
گوگل دوست داشتني!
به نظرتون چرا گوگل دوست داشتني هست و براي همه جذاب ؟ چرا روز به روز مارو بيشتر شگفت زده ميكنه؟
حتما اون دسته از دوستاني كه با سرويسهاي گوگل آشنايي دارن اين مطلبو تاييد مي كنند.ولي آيا تا بحال به علت اين موضوع توجه كرديد؟
به نظر من انساني موفق هست كه اطرافشو با چشم باز نگاه كنه و از اطرافش درسهاي لازمو بگيره...
ادامه مطلب
ثروت چيست؟
یك بازرگان موفق و ثروتمند ،از یك ماهی گیر شاد كه در روستایی در مكزیك زندگی می كرد و هرروز تعدادكمی ماهی صید می كرد و می فروخت پرسید : چقدر طول می كشد تا چند تا ماهی بگیری ؟
ماهی گیر پاسخ داد: : مدت خیلی كمی
بازرگان گفت : چرا وقت بیشتری نمی گذاری تا تعداد بیشتری ماهی صید كنی؟
پاسخ شنید: چون همین تعداد برای سیر كردن خانواده ام كافی ...
ادامه مطلب
لینول مسی به پرسپولیس پیوست
لینول مسی به پرسپولیس پیوست به این دلیل که من پرسپولیسی هستم. شاید اگر استقلالی بودم لینول مسی الان آبی میپوشید. اما حالا تیم مهم نیست. این عنوان بهونهای بود برای اینکه مفهومی رو توضیح بدم.
اگر مسی در خط حمله پروسپولیس جای بگیره چه اتفاقی میافته؟ لحظهای به این موضوع فکر کنید! گذشته از اینکه در دنیای واقعی هرگز هم... ادامه مطلب
برای ماهیگیری باید کرم به قلاب زد
برای ماهیگیری باید کرم به قلاب زد
نوع استراتژی: فردی، بازاریابی
همه ما غذاها، میوهها و تنقلات مختلفی دوست داریم. شکلات، توت فرنگی، پسته، چیپس و... ولی تقریبا هیچ کس به خوردن کرم علاقهای ندارد. با این وجود هیچ انسان عاقلی هنگام ماهیگیری شکلات یا توتفرنگی به قلاب خود نمیزند.
کرم شاید مناسبترین طعمه برای ماهیگیری باشد. نکته ... ادامه مطلب
۵ سوال مهمی که بعد از شکست باید از خود بپرسید
با هیجان بالا کاری را شروع میکنید. یک کسب و کار راه میاندازید یا یک موقعیت کاری جدید رو انتخاب میکنید. در نقطه شروع هستید و دورنمای بسیار زیبا و موفقی را از آینده میبینید. در آیندهای که قرار هست شما آنجا باشید، پول، موفقیت، آرامش، رشد شخصی و همه ایدهآلها وجود دارند. کار خودتون رو شروع میکنید اما به هزاران دلیل کارها آنطور که تصور میکردی... ادامه مطلب
مسئله چيه؟
مايكل، راننده اتوبوس شهري، مثل هميشه اول صبح اتوبوسش را روشن كرد و در مسير هميشگي شروع به كار كرد. در چند ايستگاه اول همه چيز مثل معمول بود و تعدادي مسافر پياده مي شدند و چند نفر هم سوار مي شدند. در ايستگاه بعدي، يك مرد با هيكل بزرگ، قيافه اي خشن و رفتاري عجيب سوار شد..
او در حالي كه به مايكل زل زده بود گفت: «تام هيكل پولي نمي ده!» و رفت و ...
ادامه مطلب